خاطرات 6 ماهگی
سلام جوجوی مامان مامانی شرمنده ام اصلا وقت نمی کنم عکس های جدیدت رو تو وبلاگت بذارم.قربونت برم خیلی شیرین شدی.اینجا می خوام همه مطالب رو یک جا می ذارم.تو 6 ماهگی یاد گرفته بودی اواز می خوندی با زبون و لبت صداهای عجیبی در می اوردی.بوووووووو می کردی جوجوی من. مامان جونم اینجا اذیت می کردی خوابت می اومد ما هم کالسکه رو اوردیم و تو رو گذاشتیم توش تو هم انچنان خوشت اومده بود که نگو.اروم گرفته بودی اینجا هم بابایی اغوش بسته بود تو رو تو خونه می گردوند منم که می خواستم عکس بگیرم بابایی نمی ذاشت می گفت با زیر پوش هستم بلاخره یک عکس بی نظیر ازتون گرفتم تو این عکس اولین باری بود که خودت برگشتی ولی الان خیلی حرفه ای شدی بلافاصله بر می گ...
نویسنده :
دنیا
13:52



